شعر طنز در مورد مشکلات عید
.
عید آمد و شد مشکلِ من بیشتر از پیش
ای وای از این مایهی بدبختی و تشویش
یک سو زده زن زیرِ بغل زانوی ماتم
یک سو پسرم صاعقه در میکند از خویش
این میوه و شیرینی و نقل و گز و آجیل
آن خواسته البسهی نو از من درویش
این ایل و تبارش همه عازم به شمالند
آن می رود امسال رفیقش سفر کیش
پیوسته فقط زخم زبان میزندم این
آن میکشدم پیرهن و میکَنَدَم ریش
تا خرخره افتاده ام انگار که در گِل
در چنته ندارم به خدا هیچ ، کم و بیش
ای عید ، چه لوتی کُشیّ و بی رگ و نامرد
ای عید ، چه بدذاتی و بدخواه و بداندیش
بسته شده بر روی من از لطف تو شش در
هستی تو برای کسبه گرچه دو تا شیش
جز رنج برای ضعفا نیستی ای عید
ای نوش نزن این همه بر پیکر من نیش
.
.
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
کاسب پیر دگر باره جوان خواهد شد !
من و تو غمزده از این همه خرج شب عید
لیکن او صاحب یک سود کلان خواهد شد
موسم دلخوری و گیجی آن اهل حقوق
وقت بشکن زدن پیشه وران خواهد شد
حرف عیدی نزنی پیش خسیس الدوله
که کند سکته و درخاک نهان خواهد شد
اول عید ، حقوق من و تو نفله شود
سرمان باز دچار دَوران خواهد شد
باز ذکر « چه کنم ، آی چه کنم » می گیریم
قلبمان نیز دچار ضربان خواهد شد
مخمان سوت زد از قیمت شیرینی جات
کم کمک قیمت آن ، قیمت جان خواهد شد
مرد در « خانه تکانی » شده شاگرد زنش
دم عید است و چنان رفتگران خواهد شد
از هجوم فک و فامیل فلان شهر به « ده »
چون هتل ، خانه ی مشدی رمضان خواهد شد
سلام عزیزم باحال بود با تبادل لینک موافقی
مرسی ولی نه !
عالییییییییییییییییییییییییییییییییی






بسیار تشکر . عالی بود !
بـــــــــــــاحـــــــــــــــــــال
جــــــــــــــــــالـــــــــــــــــــــــــــــب